زيکورات

 
نویسنده : زیکی - ساعت ٦:٥۸ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۱ بهمن ۱۳۸٤
 

آهای عشــــــــقی

ولنتاينمون مبارک!

 


 
 
 
نویسنده : زیکی - ساعت ٢:۱۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٦ بهمن ۱۳۸٤
 

اينجانب ؛ زيکی(مظلوم عليه) در چنين روز مقدسی اذعان ميدارم که به زور نيزه و شمشير و دشنه دارم می آپم .

ما ديشب سر زندگی خود بوديم و با اهل وعيال سر سفره و اين حقير در حال کوبانيدن گوشت آبگوشت ؛ که ندا در دادند که ای ياران و موافقان برخيزيد که وقت اجابت فريضه سينماست؛که مونيخ را هر که نبيند در اين ماه مظلوم: همانا تنفس برايش حرام است و هيچ فرقی با ارجاع پرونده هسته ای به شورای امنيت ندارد. ما هم از خود جنبشی در داديم و در رکاب دوستان شديم ؛ بماند که فيلم چون از آستين استکبار مطلق ؛مفسد فی الارض استيون اسپيلبرگ بيرون امده بود؛ و صحنه هايی پيش می امد که ما حس می کرديم بايد برويم پائين و بند کفشمان را ببنديم و بغل دستی ما يکی از عناصر ذکور جامعه بود و بماند که به ما چه استرسی حاصل امد از بهر ايشان...

و چون فيلم آغشته به خون مظلوميت مسلمانان فلسطينی بود ؛ به جای نرمال دو ساعت( حالا يه کم اين ور اون ور) سه ساعت ما را مدهوش استعداد تروريستی برادران کرد.

همه مست و خرامان؛ با انبوهی از پيامهای {چگونه او را سلاخی کنم؟} از در سينما بيرون جهيديم و چون پاسی از ۱۰:۳۰  شب گذشته بود و اين سينمای ملعمون و منفور و تروريست و نژاد پرست در فاصله اون سر دنيا از منزلگه ما بود و انواع وسائل نقليه چون خود فروخته بودند و می رفتند که لا لا کنند؛ ما به دعوت تنها عنصر هميشه به فکرمان لبيک گفته و شب را در جوار آن مطهر به صبح رسانيديم .حالا بماند که چه ظلمی به ما روا شد از بهر تقسيم اراضی در رختخواب و ما به کرانه باختری نوار غزه کوچانيده شديم؛ بدون هيچ امکانات رفاهی.

اما از تاثيرات آن فيلم همان بس که الان چنانچه ما اين خزئبلات را از خود در نمی کرديم؛ مرهون عمليات انحطاری گروهک های وابسته به جنبش کلّتو ميکنم ؛ ميشديم.

بعدا نوشت: از سوتی های شب امتحانی همين بس که جای فيلم و کتاب با هم عوض ميشه ، اشکال نداره ٬ ما تا بيايم خودمونو برسونيم به کتابه ( روی ماه خداوند را ببوس ) فيلمش ميرسه.


 
 
 
نویسنده : زیکی - ساعت ٤:٥٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٢ بهمن ۱۳۸٤
 

فردا امتحان اخره، اخرشـــــــــــــه ، ديگه خلاص ، من می مونم و ۱۰ روز تعطيلات که نميدونم چی کارشون کنم!! بعد يه ماه و چند روز تيریپ کنکوری داشتن، حالا ديگه روزای تعطيلی ميچسبه.

ترم اخــــــــــــــره   ، گاهی افسوس ميخورم ٬ چه زود داره تموم ميشه ٬ انگار همين ديروز بود رفتم اشتباهی سر کلاس بچه های کامپيوتر نشستم (مجاری)و بعد يه ربع ديديم ای بابا، اينا که دارن در مورد سرور و هارد حرف ميزنن منم اون موقع تعطيل، فرق زبان انگليسی و مجاری بعد يه ربع واسم معلوم شد

دانشگاهمو خيلی دوست دارم ٬ حاضرم از صبح تا شب توش بپلکم ، يادمه ساله ۲ که بودم اکثر شبها  ۱۰  ميرسيدم خونه، خسته خسته ٬ اما صبح ۸ ميرفتم سر کلاس و باز روز از نو .

خدايا:بازم ممنون که اين شانس رو به من دادی ، قول ميدم جبران کنم

حالا اين مقاومت مصالح فردا رو به خير بگذرون، دمت گرم .بيا پائين يه ماچت کنم

يادم باشه فيلم روی ماه خدا را ببوس رو حتما ببينم ٬ اسمش که کلی به کارم مياد امروز

 

بعدا نوشت: ايــــــول ؛ بابا مــــــــرام ؛ بابا باقلــــــــوا ؛ بابا توت فرنگـــــــــــي؛  حالا ما نمره پاسی بخوريم يا خجالت؟؟ نيومدی يه ماچت کنمــــــــا


 
 
 
نویسنده : زیکی - ساعت ٦:۱۱ ‎ب.ظ روز جمعه ٧ بهمن ۱۳۸٤
 

من مست و تو ديوانه ؛ ما را که برد خانه؟


 
 
 
نویسنده : زیکی - ساعت ۱٠:٠٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳ بهمن ۱۳۸٤
 

دلم بد جوری يه جوريه؛

آف ميذارم ؛ آف ميذاری ؛ اس ام اس ميزنم ؛ اس ام اس ميزنی ؛به يادت هستم ؛ به يادم هستی؟؟؟نکنه همش عادت شده ؛ نکنه هر دومون عادت کرديم؛ نکنه...

امسال بين ترم نشد بيام ايران؛نشد ديگه؛نشد.

تو هم که اند بی مرامی ؛ تو اين همه سال يه تکون ندادی خودتو بيای اينجا ببينی ما چه می کنيم روزامون چطور شب ميشه ؛ شبها رو چطور صبح ميکنيم؛آی يای ياي...

دلم بد جور خفن هواتو کرده ؛ همين الان ؛ وسط اين همه پسر مو بور.

چيز زيادی تو دنيا ندارم ؛اما هر چيزی هم که هست فعلا دوريش مال منه... پدرم هم که فعلا کارش واجبتر از دخترشه...

۳ تا امتحان مونده در حد وحشتناک که دو تاش مال ترمهای پيشه.ميترسم کم بيارم؛ميترسم يهو همه چی رو ببازم؛ اين آخر ها داره سخت ميگذره ... سخت

داره تموم ميشه ؛امسال رو ميگم يه ترمش که رفت ؛اون يکی ترمش هم مثل باد ميگذره اما تو هنوز نگفتی که ميای؛ اصلا مرد سفر هستی يا نه؟ يا هنوز مامانت بايد روزی ۱۰ بار چکت کنه که زير ماشين نرفته باشی؛

منم هيچی نميگم  ؛ منتظر می مونم ؛ بالاخره يه روز بزرگ ميشی ... بزرگ

فقط خدا کنه دير نشه؛ خدا کنه...

if my life is for rent and I don't lean to buy
Well I deserve nothing more than I get
Cos nothing I have is truly mine