زيکورات

 
نویسنده : زیکی - ساعت ۳:٤٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٥ مهر ۱۳۸٤
 

از زندگی ياد بگير،چقدر چيزهايی که برای تو ساده و پيش پا افتادست ٬برای من پيچيده و با ارزشه.


 
 
 
نویسنده : زیکی - ساعت ۳:٠٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۸ مهر ۱۳۸٤
 

Have A Nice Day

جمعه-- صبح به زور از رو تخت می افتی پايين،بايد بری کلاس.bbc رو روشن ميکنی ميبينی جايزه صلح نوبل رو دادن به البراده ای،ياد پارسال می افتی که شيرين عبادی ترکونده بود.تو خواب و بيداری فکر ميکنی حالا که اين البراده ای کلفت شده بازم با ساز ايران می رقصه؟بچه پاشو برو کلاس.ساعت اول (۸ـ۱۰)يه درس خفن هست نميشه دودر کرد.پيش به سوی مکتب خونه.از در کلاس تو نرفتی که خبر می رسه امروز تست داريم،نه...زياد به خودت فشار نيار٬تو اين يه ماه که ترم شروع شده لای جزوه ها رو هم باز نکردی٬اسی(استاد)کوتاه نمياد تست رو هفته ديگه بگيره٬تمام مستی که فريدون فروغی تو راه بهت داده بود همچين نازنين از سرت می پره.خب ميری که با اسی وصلت کنی!جزوات رو ميچينی جلوت روی ميز ٬ لوکيشن:رديف دوم وسط٬ دست چپ توماس ٬ دست راست اکبر(خزترين موجود دو پا که به زودی پدر ميشه)  اسی تاکيد ميکنه که  (close book test)  من و توماس در به در تو جزوهای من دنبال جواب سوال چهار ميگرديم(وصلت يعنی اين).

يکی (بخوانيد يک مرغ!)پنجره رو تا جايی که لولا میپيچه باز کرده ٬کلاس طبقه بالاست و روبروی دانوب٬نسيم طوفان مانندی ما را نوازش می دهد٬من فکر ميکنم امروز ذات الريه ميکنم!تست مثل عسل تموم ميشه و ما چون برنامه ابن درس رو نگاه نکرده ايم ٬نمی دونستيم که امروز روز رفع اشکال پروژه هم بوده٬پروژه؟کدوم پروژه؟ما مشغول سوت زدن هستيم اساسی.

۲ ساعت بيکاری تا کلاس بعدی که کلاس تاريخه رو به زيارت بوفه و سايت ميري. ميری  www.killsometime.com  ميکنی. انلاين ميشی ميبينی حاج اقا هم انلاینه٬ميای امارشو بگيری میپرسی مگه تو کلاس نداری؟ميگه مگه همه مثل تو حسنی هستن که روز جمعه برن مکتب...خلاصه سوتی ميدی باقلوا . از بوفه يه پای(pie)خريدی توش تن ماهيه با تخم مرغ ٬حالتو شخم ميزنه ناززز.

ميخوای بری سر کلاس ميبينی اسی که قرار بوده يه عنصر مذکر باشه ،کاترين کبير رو که ديديي؟ صغيرشون اومده سر کلاس٬يعنی حاضری تو شيلنگ شنا کنی اما کلاس اين بابا نری ٬مثل کره کلاس رو میپيچونی.

تو راه خونه فکر ميکنی امروز روز اتو کد کار کردنه،همچين حس و حال نقشه کشی خفت کرده که گازشو ميگيری تا خونه٬کفشت رو در نياورده کامپيوتر رو روشن ميکنی ميبينی ميگه your licence is expired يعنی يه چيزی تو مايه های خودت رو هم بکشی اتوکد باز نميشه ٬ادم ميخواد سوپ با چنگال بخوره اما اينجوری ضايع نشه.

تنها چيری که اين روزها صفاست اينه که به زودی يه mp3 از bonjovi به دستت ميرسه ٬امو ٬اخه اينه رسم عاشق کشی؟؟بابا برسون اين مواد رو ديگه.


 
 
 
نویسنده : زیکی - ساعت ۳:٠٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٤ مهر ۱۳۸٤
 

بنام دل٬ بنام شاهد و می                     بنام تار و تنبور و دف و نی

بنام عاشقان لاابالی                            بنام همنشينان خيالی

بنام دستهای جام بردار                         بنام عاشقان رفته بر دار...

 

هر کی منو ببره برلين کنسرت رابی ويليامز٬ ۴۰۰ یورو نقد بهش می دم!باور نداری؟امتحان کن.


 
 
 
نویسنده : زیکی - ساعت ٩:٤۳ ‎ب.ظ روز جمعه ۸ مهر ۱۳۸٤
 

ما(من و خودم)از خوشحالی در پوستمان نمی گنجيم که طی ۲ پست گذشته ۱۵ کامنت نگاشته شده است  يکی ما را بگنجاند لطفا.

ای که کامنتيدی،دستت درست.

اين سياوش(قميشی سابق)،ما خاطر خواهشيم اساسی،اصلا نمی خواهيم خم به ابروش بياد،خيلی کار درسته،واسه ضبط يکی از اهنگهاش از لس انجلس کوبيده رفته شمال کاليفرنيا ،چرا؟ فقط چون ميکروفون استوديوی کاليفرنيا بهتره.(اخه بشر تو چقدر نازی)

ما(ايضا من و خودم)همچين تو کف البوم جديدشيم که ديگه دوش گرفتنمون حتميه!!

امروز طی يک اقدام جانفرسای انحطاری از دانشگاه برای سيستم اينترنت بی سيم user name & password گرفتم که در اولين فرصت ارادتم رو با له کردن قانون copy right نشون بدم.شرمنده اقا سيا ،اينجا البوم هات تو يه قفسه با البومهای bonjovi ابشون تو يه جوب نمی ره!!!!

اين شعر،عجيب قشنگه.

تصور کن اگه حتی تصور کردنش سخته
جهانی که هر انسانی تو اون خوشبخت خوشبخته
جهانی که تو اون پول و نژاد و قدرت ارزش نیست
جواب هم‎صدایی‎ها پلیس ضد شورش نیست
نه بمب هسته‎ای داره نه بمب‎افکن نه خمپاره
دیگه هیچ بچه‎ای پاشو روی مین جا نمیذاره
همه آزاد آزادن همه بی‎درد بی‎دردن
تو روزنامه نمی‎خونی نهنگ‎ها خودکشی کردن
جهانی‎رو تصور کن بدون نفرت و باروت
بدون ظلم خودکامه بدون وحشت و تابوت
جهانی‎رو تصور کن پر از لبخند و آزادی
لبالب از گل و بوسه پر از تکرار آبادی
تصور کن اگه حتی تصور کردنش جرمه
اگه با بردن اسمش گلو پر میشه از سرمه
تصور کن جهانی‎رو که توش زندان یه افسانه است
تمام جنگهای دنیا شدن مشمول آتش‎بس
کسی آقای عالم نیست برابر با همن مردم
دیگه سهم هر انسان تن هر دونه گندم
بدون مرز و محدوده وطن یعنی همه دنیا
تصور کن تو می‎تونی بشی تعبیر این رویا

بعدا نوشت:کامنتا شده ۱۶ تا ٬اين مرام ما را کشت!