زيکورات

 
نویسنده : زیکی - ساعت ۱۱:٢٥ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٧ آبان ۱۳۸٤
 

فعلا به دليل مشکلات فنی(بابا فنی!!!) ما با خودمان قهريم.

ملالی هم نيست جز دوری پدرمان.

دچار خود اشغالی شديم شديد.

يکی ما را ازاد کند!

بعدا نوشت: از ديروز گير داده ول هم نميکنه ٬  فکرش همينجوری باهامه ، هر جا که ميرم ٬ سر کلاس ٬ موقع ناهار ... يادم نمياد وقتی ۳ سالم بود ٬ رو فرش خونه کی جيش کرده بودم؟؟؟

 


 
 
 
نویسنده : زیکی - ساعت ٧:۳٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٥ آبان ۱۳۸٤
 


 
 
 
نویسنده : زیکی - ساعت ۸:٥٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٧ آبان ۱۳۸٤
 

پدرانه

يه پدر دارم،شاه پسر،قند و عسل،باقلوا،ميميرم براش،بچه مثبتيه بيا و ببين.

اين تيریپ زن ذليليش جلو مادرم منو کشته، به خاندان مادرم ميگه <عزيز الهی> ٬به فک و فاميل خودش ميگه <ذليل الهی>.

از قديم رسم بوده عزيز الهی ها که ميرن خونمون بساط پلو کباب و اينا برقراره.ذليل الهی ها هم چون اصولا ذليل شده هستن اصلا خونمون نميرن ذليل شده ها.

پريروز زنگ زده(صحبتهای خصوصی رو وقتی خونه نيست زنگ ميزنه) حالا هی اين پا اون پا ميکنه اما نميگه چی ميخواد بگه،من که ميشناسمش،

میپرسم:باز نيروهای بن يوسف در سواحل والنسيا پياده شدن؟ترجمش يعنی :الهی بميرم باز مادرم حالتو گرفته؟

ميگه:اره تو ملقته ايم (همون مقلته،ق؟غ؟ت؟ط؟) تازه ،ماهی تابه ام(يه ماهی تابه قديمی يه نفره ) رو انداخته دور ٬ديگه نميتونم املت بخورم(اخه قهر که ميکنه غذاهای مادرم رو نمی خوره)

من:دل درد بگيره هر کی حالتو کرده تو قوطی...حالا بيا در مورد طعمش صحبت کنيم! (بريم سر اصل مطلب)

اون:عزيز الهی ها اومده بودن!

من:خب اين که طبيعيه،

اون:د نه ديگه بالام جان!غير طبيعيش اينه که ذليل الهی ها هم اومده بودن!

من:

....يه بار٬خيلی سال پيش،من در حد طفل بودم که به صورت اتفاقی اين اتفاق افتاد٬دو سلسله از خاندان عزيز الهی ها منزل ما بودن و داشتيم پلو کباب رو اوستا ميکرديم که يهو ذليل الهی ها حمله کردن ٬اول کلونی تشکيل ميدن بعد به طعمه حمله ميکنن،حالا ما وسط غذا...خلاصه يادم نيست اون شب از همسايه هاچند تا تخم مرغ قرض کرديم ولی به همشون املت داديم با سماق.

بعد اون شب مادرم با ملاتفت تمام ذليل الهی ها رو متوجه کرد که اولا حمله دسته جمعی کار بديه دوما قيمه قيمه شون ميکنه اگه يه بار ديگه پاشونو بذارن خونه ما!

 از اون سال کلی گذشته و همه ما بزرگ شديم، در طول اين سالها ذليل الهی ها بعد از فرستادن پيک صلح اعلام کردن که اولا غلط کردن دوما از اين به بعد سالی يه بار٬بطور متوسط هر ماه يه خانواده ٬اونم خانواده های بالای ۵ نفر به صورت شيفتی ميان منزل ما،تازه از يه هفته قبلشم وقت ميگيرن.

حالا نميدونم چی شده که يه طرفه زدن زير همه توافق نامه ها و از قطعنامه صلح خارج شدن.

 چيزی هم نشده ها ، اومدن و رفتن و تموم شده،يعنی زندگی همينه،اگه اين دو تا مرغ عشق سر اين چرت و پرتها به تیپ هم نزنن که زندگيشون خسته کننده ميشه،عادی ميشه،دچار روزمرگی ميشن.

من:اکشال نداره!حالا خودم برات يه ماهی تابه نقلی ميخرم(پدرم زياد اهل خريد واسه خودش نيست٬يعنی اصلا نيست٬همه لباسها شو  من براش ميخرم)

اون:پس از اين TEFAL ها بگير که هر وقت گرم ميشه وسطش قرمز ميشه!

من:

خدايا :هيچ بت پرستی رو يتيم نکن.


 
 
 
نویسنده : زیکی - ساعت ٤:٠٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۱ آبان ۱۳۸٤
 

ديشب خوابشو ديدم،

خوابش هم مثل بيداريش کم بود و کوتاه،

میپرسيد کی همديگه رو ببينيم؟

نخواستم غصه رو غصه هاش بذارم و بگم که يه سال هنوز تموم نشده.

گفتم الان راه می افتم٬يه ساعت ديگه اونجام.

از خواب پريدم ،شش صبحه ، همه جا تاريکه ،احتياجی به نور نيست ، خوب می دونم کجاست ... بليط رو محکم تو دستم گرفتم.

دارم فکر می کنم ،اگه الان راه بيفتم ، فردا پيشش خواهم بود.

      زياد ادم رمانتيکی نيستم ،ولی اين يه نفر بد جور به زندگيم گره خورده، خدا گره 

      همه رو وا کنه،ما هم تو اونا... 

بعدا نوشت:احمدی نژاد متخلص به (ا.ن.) گند زدی به مملکت،اونجا پرچم اتيش ميزنن ،اينجا يهودی ها و اسرائيلی ها ميرن جلو سفارت ما ،ايران و ايرانی رو اباد ميکنن.

اخه يکی نيست به اين گروگان گير که ميخواد پاک کن بگيره دستش و اسرائيل رو از رو نقشه پاک کنه بگه به تو چه؟هان ،اصلا به تو چه!تو که عرضه نداری دماغتو بکشی بالا .خيلی سياست حاليته،انرژی اتمی رو جم و جور کن شايد از درصد تروريستيمون کم شد .اصلا چرا به خودت زحمت ميدی !مثل اون رفسنجانی و اقا زاده هاش يه سر شيلنگ رو بنداز تو چاه نفت سر ديگشم به بند به بانکهای سوئيس و انگليس،عشق دنيا رو کن ٬گور بابای مملکت و ملت،ما همه قول ميديم بعد ۴ سال حتما بازم رئيس جمهور منتخب بشی... حالا حالا ها مونده ...اين تازه اول کاره ...

اگه اولين احمق تو دنيا جرج بوشه(حماقتش تو جنگ عراق)دوميش حتما توئی ،(حداقل تو حماقت تو دنيا رتبه داری ).

 هموطن:ننگت باد اگه اون روز مرگ بر کسی فرستادی.

 

 


 
 
 
نویسنده : زیکی - ساعت ۱:٤٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٥ آبان ۱۳۸٤
 

  .love , hope and  freedom are the only happiness i've ever known


 
 
 
نویسنده : زیکی - ساعت ۳:٢٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢ آبان ۱۳۸٤
 

خب ،بلاخره اين سی دی bon jovi  بعد کلی عمليات شهادت طلبانه  ما (اين دفعه من و اون) به دست ما ( من و خودم) رسيد... صلوات محمدی ختم کنيد... زين پس روزی ۵ مرتبه ٬ هر مرتبه ۲رکعت به بالا ٬ به امامت حجته السلام jon bonjovi (دامت افاضاته) نماز جماعت ميخوانم قربتا الی الله .

اخ که من حال ميکنم وقتی ميگه your love is like  one last cigarette

حالا اينو باش:

?Why, you wanna tell me how to live my life
?Who, are you to tell me if it’s black or white
Mama, can you hear me? Try to understand
Is innocence the difference between a boy and a man
My daddy lived the lie, it’s just the price that he paid
Sacrificed his life, just slavin’ away

Ohhh, if there’s one thing I hang onto
It gets me through the night
I aint gonna do what I don’t want to
Im gonna live my life

Shining like a diamond, rolling with the dice
Standing on the ledge, show the wind how to fly
When the world gets in my face
I say, Have A Nice Day
Have A Nice Day

Take a look around you, look its what he sees
We’re living in a broken home of hopes and dreams
Let me be the first to shake a helping hand
Everybody, pray enough to take a stand
I knocked on every door, on every dead end street
Looking for forgiveness
?what’s left to believe

خلاصه که ما سر ذوق و شوقيم اساسی٬هر کی از بيکاری به ما روی اورد از بهر گير دادن ،بفرمايد.

بعدا نوشت۱:آمو هرکاری کردم نشد اسم وبلاگت بياد جای اون «اون» .آخه تيزهوشی هم حدی داره...

بعدا نوشت۲:اخ که چه ميحاليد دیپورت ميشدم هااا نه؟ميگفتم به جام تو کلاس گل بذارن و روش بنويسن مرحومه دیپورت شده...نه امو ،ما از اين شانسها نداريم ،امروز کارم درست شد که هيچ ،واليان (جمع ولی مثلا) محترم هم رفتن درخواست ويزا دادن که بيان يه يکی دو ماهی زير يه سقف با هم باشيم باقلوا.