زيکورات

۳۰ دسامبر
نویسنده : زیکی - ساعت ٢:٤۸ ‎ق.ظ روز شنبه ٩ دی ۱۳۸٥
 

نفهميدم که کی

خلوت تنهائيم را

حادثه حضور تو 

از من دزديد.


 
 
۲۴ دسامبر
نویسنده : زیکی - ساعت ٦:٤۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳ دی ۱۳۸٥
 

خوب ما اومديم ؛ جهت پرتاب مقدار متنابهی لبيک به دعوت هانی

۱-شکلات نخورم ميميرم؛ اعتياد ۱۰۰٪ دارم؛ ۲ بار رفتم تو ترک افسردگی گرفتم.(بهترين هديه برام شکلاته)

۲-حاضرم تمام اوقات فراغت رو بخوابم و فقط صداهای ممتد بيدارم ميکنه مثل زنگ در و زنگ تلفن.(همون خرس خوابالو و اينا)

۳-بيشتر گياه خوارم تا گوشت خوار( لطفا ياد دايناسور نيفت)

۴-تقريبا سالی يه بار گريه ميکنم اونم فقط ۱۰ دقيقه(احتياج به شانه و بازو و بغل نيست؛ يه بالش باشه کفايت ميده)

۵-يه پدر دارم ميميرم براش اسيدی(تنها نقطه ضعفم تو زندگی اينکه ببينم از دستم ناراحته)

اين بود زيکی

راستی هانی! ۵ نفر بعدی با خودت

 


 
 
۲۲ دسامبر
نویسنده : زیکی - ساعت ٦:٥۳ ‎ب.ظ روز جمعه ۱ دی ۱۳۸٥
 

از طرفهای يخچال صدا مياد! گاهی ميشه که وسائل برقی صدا ميدن انگار قولنج ميشکنن اما انگار دلم به اينکه صدای عاديشه راضی نميشه....

 احساس موش در يخچال بودن از ديروز ولم نميکنه قبلا موش به عنوان حيوان خانگی داشتم اما تصور اينکه همه خوراکيها الان موشيه يه جوريم ميکنه....

مخصوصا که بسته پنير که به زور پيداش کرده بودم  نصفه شده...

نون هم ۲ تاش نيست ...

خيلی دارم به خودم فشار ميارم که از تخت پاشم برم تو يخچال رو وارسی کنم...

بازم داره صدا مياد...

من همچنان چسبيدم به تخت و ول کن هم نيستم...

اس ام اس مياد از دوستم؛ که پاشو بريم قدم بزنيم و ايناا...

مثله بچه خوبها اماده ميشم و ميرم...

برميگردم خونه؛يادم رفته که از يخچال صدا می امده...

دوستم زنگ ميزنه و ميگه که يادش رفته ازم بپرسه اون پنير خوشمزه رو از کجا خريدم!؟؟

تو ذهنم دارم دنبال ربط دادن دوستم و موش و يخچال و پنير ميگردم که با خنده ميگه:

راستی اون روز که اومدم خونه ات که از نت استفاده کنم گشنم شد يکم نون و پنير خوردم...

من هنوز گيجم...

ميگه مگه يادت نيست؟؟ من اومدم خواب بودی !! در رو باز کردی بعد رفتی باز خوابيدی !! من رفتنی ديگه بيدارت نکردم !! در رو اروم بستم و رفتم!!

من بيشتر گيجم...

هيچی از قضيه رو يادم نيست؛رفتم هيستوری کامپيوتر رو چک کردم؛ اون واقعا اومده بوده و با نت کار کرده بوده؛ منم در رو باز کردم؛ اما اصلا تو حافظه ام چيزي از اون جريان نيست؛يعنی همه اين کارا رو تو خواب انجام دادم!!؟؟

مشکل موش و پنير و يخچال حل شد ؛دارم فکر ميکنم چه اتفاقاتی ميتونه پيش بياد وقتی من مست خوابم؛ ميترسم از خوابيدن اما هنوزم که هنوزه تو کل فاميل کسی نتونسته رکورد خواب طولانی منو بزنه..

 ديگه به دوستم ميگم rat  (موش) اگر چه اونم ميگه sleepy bear (خرس خوابالو)!