زيکورات

۱۹ اکتبر
نویسنده : زیکی - ساعت ٢:٢٧ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٧ مهر ۱۳۸٥
 


من غلام قمرم غير قمر هيچ مگو
پيش من جز سخن شمع و شکر هيچ مگو
سخن رنج مگو جز سخن گنج مگو
ور از اين بيخبري رنج مبر هيچ مگو
دوش ديوانه شدم عشق مرا ديد و بگفت
آمدم نعره مزن جامه مدر هيچ مگو
گفتم اي عشق من از چيز دگر مي‌ترسم
گفت آن چيز دگر نيست دگر هيچ مگو
من به گوش تو سخن‌هاي نهان خواهم گفت
سر بجنبان که بلي جز که به سر هيچ مگو
گفتم اين روي فرشته‌ست عجب يا بشر است
گفت اين غير فرشته‌ست و بشر هيچ مگو
گفتم اين چيست بگو زير و زبر خواهم شد
گفت مي‌باش چنين زير و زبر هيچ مگو
اي نشسته تو در اين خانه پرنقش و خيال
خيز از اين خانه برو رخت ببر هيچ مگو

(مولانا)

     برای ۳ نفر

  • هانی عزيرم که امشب جفتمون به زر زر افتاديم
  • خانومه مونا که الان کامنتای اخراشو بازم خوندم(بازم مرسی بابته کتاب)
  • اقای سجاد که هی پرسيد < پس کی مينويسی؟>

 


 
 
 
نویسنده : زیکی - ساعت ۱۱:۳۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٤ مهر ۱۳۸٥
 

دارم میــــــــــــــــــــــــــــــــــــــام