زيکورات

16 مارچ
نویسنده : زیکی - ساعت ۳:٠۱ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٦ اسفند ۱۳۸٦
 

viva español

این روزها شاید باید اسپانیایی یاد بگیرم

من که با زبان ترکی متولد شدم

با فارسی مدرسه رفتم 

با انگلیسی دانشگاه رفتم و 

با مجاری کار کردم

شاید با اسپانیایی....

هی! تو که قایمکی میای.....جدی نگیر 


 
 
13 مارچ
نویسنده : زیکی - ساعت ۱۱:۳۸ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢۳ اسفند ۱۳۸٦
 

دوستتون دارم ولی به خدا سخته تو یه خونه که اندازه یه ... هست سه نفری بچپیم.

 


 
 
9 مارچ
نویسنده : زیکی - ساعت ٦:٥٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٩ اسفند ۱۳۸٦
 


همه رازی از چسب رازی 

دستشویی چند وقتی بود گرفته بود و از اونجایی که فردا مامان اینا میان و اگر در حین شستن دستش آب بالا زدن رو میدید من بدبخت میشدم تصمیم گرفتم خودم بازش کنم. اندازه یه مشت از تو لوله "چیز میز" در اومد.وقتی بستمش ازش آب چکه میکنه .نگو قاطی اون یه مشت یه واشر اونجا بوده که کنده شده. واشر قبلا چسبیده بوده.تنها چسبی که دارم چسبیه که برای ماکت سازی استفاده میکردم اونم چسب رازی!ولی اول باید خشک باشه اما خیلی وقت نیست. با سشوار لوله رو کاملا خشک کردم و حالا میشه چسبوند منتظرم خوب بچسبه بعد امتحانش کنم  ببینم باز آب چکه میکنه یا نه.

 پ.ن. نچسبید!!

 

 


 
 
7مارچ
نویسنده : زیکی - ساعت ٥:٤٢ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٧ اسفند ۱۳۸٦
 

سفرت به خیر

اما

تو و دوستی خدا را

به شکوفه ها به باران

برسان سلام ما را 


 
 
3 مارچ
نویسنده : زیکی - ساعت ۱:٤٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۳ اسفند ۱۳۸٦
 

love in the time of cholera
  عشق دوران وبا  رو دوست داشتم؛ تمام دقایقی که داشتم فیلم رو میدیدم احساس کردم دارم صد سال تنهایی رو مرور میکنم ؛همون شهر؛ همون خونه؛ فقط شاید ادمهاش نرمال عمر میکنن.مارکز یه جورایی فضای داستانهاشو تکراری میکنه؛و این تکرار دل انگیزه.
خاویر باردم ؛ با اون فیزیک خاص صورتش بهترین بازی رو داشت.