زيکورات

۱۸دسامبر
نویسنده : زیکی - ساعت ٥:۳٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٥ آذر ۱۳۸٦
 

 و خداوند انسان نا شکر را ضايع مينمايد.

مطالب پست  پس از کلی فشار آوردن پريد!


 
 
۱۲ دسامبر
نویسنده : زیکی - ساعت ٩:٥٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۱ آذر ۱۳۸٦
 

واسه رفتن خیلی دیره

تن من اینجا اسیره

خاک اینجا چه عزیزه

عاشق قدیمی پیره

هوای عشق تازه نیست تو رگهام

تن نمیدم به رنگ کهربایی

من حسادت میکنم

به هر کی رو به روی تو میشینه

 آرزو میکنم جای اون بودم

کاش من بودم وقتی نفس میکشی

تا تکرار شه هر چی از تو خاطره دارم

کاش میتونستم بمونم تو تک تک لحظاتت

میتونم تا اخر عمرم مرورت کنم

تورو و تمام اون اداهای بچگونتو

تو؛ خودخواه مغرور کوچولوی من

همیشه هستی و میمونی

پ.ن: بس که حرص میدی منو؛ یه بسته کامل کاکائو رو تموم کردم؛ خدا از تقسیراتت نگذره