زيکورات

18 آوریل
نویسنده : زیکی - ساعت ۱:۳٢ ‎ب.ظ روز جمعه ۳٠ فروردین ۱۳۸٧
 


۱- هفته پیش دوشنبه اولین اعتصاب کارکنان حمل و نقل عمومی بود و امروز(جمعه)دومین روز.
ما که تا حالا به لطف مملکت گل و بلبل بس که ملت همه رازی و خوشنود هستند از سیستم  و اصولا اگه لباس زیرشون رو هم رادان از تنشون در بیاره همچنان پیرو خط هستن ؛اعتصاب اونم
از نوع تعطیلی وسایل حمل و نقل ندیده بودیم. تو این شیش سالی هم که توفیق غربت نشینی داشتیم این اولین باره که این ملت خونسرد یه همچین کاری کردن؛دیگه ببین به کجاشون رسیده!
خلاصه امروز به اجبار خانه نشین شده ایم باقلوااا.
۲- چند وقت پیش تولد یکی از همکارا بود؛جالبیش اینجا بود که خودش کیک خریده بود و آورده بود سر کار؛خودشم اومد در تک تک اطاقها رو زد که بیاین تولد منه! طفلک خودشم کیک رو برید و پخش کرد؛به این میگن چی ببم جان ؟ خود اچتفایی


 
 
9 آوریل
نویسنده : زیکی - ساعت ٤:۱٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۱ فروردین ۱۳۸٧
 



فکرشو بکن ..نه فقط فکرش رو بکن... تا دم در خونه ابی بری و فقط یه در زدن فاصله باشه تاخودش بیاد و در رو واز کنه .حالا بد شانس ترین سناریو اینه که مهشید(همسرش) بیاد پشت در.اشکال نداره؛ ابی خونه اس ؛آخه ماشینش  اونجا پارکه .
چیکار میکنی؟؟ هان ؟؟ خداییش نمیپری بغلش؛ همچین یه ماچ آبدار ازش بکنی؟؟!! ازش نمیخوای همونجا جلو در یه دهن مثلا - نفس نفس تو سینه ام عطر نفسهای شماست - رو بخونه؟؟؟ یا مثلا - بیا کنارم سرو ناز بیتاب - یا -آسون نشو ای همسفر-

بعد اگه بفرما زد تو چی؟؟؟آخه یکی گفت خیلی با مرامه... فکر کن...چی میشد...


آخ... کاش درش رو میزدم...


 
 
27 مارچ
نویسنده : زیکی - ساعت ٢:٠٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ فروردین ۱۳۸٧
 

و صدایت از آن سوی سیمها

سامان تمام بی سامانی هاست 


 
 
26 مارچ
نویسنده : زیکی - ساعت ۳:٢٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٧ فروردین ۱۳۸٧
 

پدر: نخ دندون داری ؟

من: آره

پدر:کجاست؟

من:تو حموم رو ماشین  (یعنی ماشین لباسشویی)

پدر:در راه حموم با تعجب... کدوم ماشین؟؟ 

من:  رو لامبورگینی زرده...  

 


 
 
20 مارچ
نویسنده : زیکی - ساعت ٤:٠٥ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱ فروردین ۱۳۸٧
 

یک سال دیگر هم گذشت

و سال های زیاد دیگری هم ممکن است بگذرد

اما انگار تو...

 و فقط خدا میداند که تو چطور میتوانی به راحتی شادی یک سال نو را از من دریغ کنی

من شکستنی نبودم.... 

من  " من  "  بودم روزی که سپردم به تو  ، آنچه را  که نباید و انگار هرگز نمیتوانم پس بگیرمش

هرگز...

و تو کاش میفهمیدی

و تو کاش میدیدی 

سال نویم ، تکرار نداشته هایم از تو است 

سال نویم ،رخوت تن خسته ام است

که میکشانمش

پریشان

به هر سو 

 سال نویم ،

 .

 .

 .

 .

آرزوی توست

 

باز هم ، عیدت مبارک