زيکورات

20 آوریل
نویسنده : زیکی - ساعت ٥:۳٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳۱ فروردین ۱۳۸۸
 

دارم ساااااااااااااااااااااااااااب میرم

وقت تمام


 
 
16 آوریل
نویسنده : زیکی - ساعت ۱۱:٥٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٧ فروردین ۱۳۸۸
 

١- اینویز برای اینوزان!        !eye for an eye

٢- خدا به داد برسه ... یه سرخپوست تو یه لامبورگینی زرد؟! دوباره!

٣-دومین تجربه تحلیل رفتن در دفاعیه دیپلما... سه شنبه 21 آوریل!... کی بود میخواست دکترا بخونه؟ سووووووت...

۴- به مقداری کمک فنر؛ لنت ترمز  جهت  کمک به اصطحلاک ما در این روزها "ترجیحا آک" نیازمندیم

۵-مهندسان کامپیوتر همه شون اینجورین؟ یا اینی که گیر ما افتاده زیادی ترکه؟

۶- این روزا پاچه خواریم ملسه...میخوای امتحان کن.

٧-i hate chinese but i potentialy can love japanees

٨-روزی یه پاکت رو چه جوری جمله خبری کنم که سکته و شکنجه توش نباشه؟

٩-سونی یه سری لپ تاپ زده فقط در 3 رنگ...سفید؛ صورتی ووووو قرمز

١٠-من امروز یه موس قرمز خریدم به نیابت چیز دیگه!

١١- رابطه 9 و 10 اکیدا تائید می شود

١٢-       Estoy en mi camino

١٣ - بعله!                  

 


 
 
6 آوریل
نویسنده : زیکی - ساعت ۳:٠٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٧ فروردین ۱۳۸۸
 

 

چه خوش افسانه می گویی به افسون های خاموشی

مرا از یاد خود بستان بدین خواب فراموشی

 

 



 
 
30 مارچ
نویسنده : زیکی - ساعت ۳:٤۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٠ فروردین ۱۳۸۸
 

مرده شور همه این حس های دخترونه

مرده شور هر چی تقاضای اعتماد و اتکاست

مرده شور گدایی کردن عاطفه

مرده شور این همه خفتی که دوستم داره میکشه

و من دارم اون رو میبینم و خودم رو فراموش کردم

لعنت به همه دلبری های اضافه

لعنت به هر چی آدم که فکرمی کنند چه خبره

لعنت به اون که یک و نیم صبح private number  زنگ میزنه

لعنت به حسی که امشب اومد سراغم

 

آدم نمیشی تو!

چند دفعه باید سرت داد کشید که از خماری بیای بیرون

هان؟

قهوه ایم.

 


 
 
24 مارچ
نویسنده : زیکی - ساعت ٥:٥٥ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٤ فروردین ۱۳۸۸
 

1-سبزه عدسی هایم  را با افتخار به سفر بردم و به هر قیافه متعجب که مرا یک سوپ خوری به دست با مقداری علف! میدید؛ با نگاهی از سر معنی میفهماندم که تو نمیدانی این چیست و اگر خیلی فضولی بپرس چیست تا من بیست دقیقه تمام برایت آیین نوروز را با آب و تاب تشریح کنم.

عدسی هایم مرا حسابی شرمنده کردند و سبز و پر بار آبروی مرا خریدند؛ مادرم به من و حس بازجویندگی روزگار وصل خویش من افتخار کرد .

  

 

 

 

2- ما چهار سین کم داشتیم... 

 

 

3-این هفت سین کامل یک خانوم ایتالیایه، فرانکا بیشتر از سی سال است که با مجی ازدواج کرده ؛ کوکو سبزی و سبزی پلو با ماهی اش حرف ندارد؛ میگوید سنجد هایش کمی کمتر از هشت سال سن دارند و انها را از آخرین سفرش به ایران آورده؛گربه هایش سبزه هایش را جویده اند و فقط آب از تنگ ماهی میخورند؛ گربه هایش گیاه خوارند...