زيکورات

15 سپتامبر
نویسنده : زیکی - ساعت ۱:٠٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٥ شهریور ۱۳۸٧
 

 

دیروز فقط یه روز معمولی مثل همه روزها میتونست باشه

اما تقویم چیز دیگه ایی میگه

برای من که بعد این همه سال  ِ این روز رو خونه بودم خیلی فرق نداشت

اما خوانواده کوچیکم

ذوقشون رو نتونستن نشون ندن

ولی کاش مامانم میدونست که من مثل بچه ها چقدر عاشق کادو گرفتنم

عاشق سوپرایز شدن

حتی با کش سر

اینکه به آدم مبلغی میدن با این بهانه که خودت هر چی دوست داری بگیر

خیلی بی مسماست

من هیچوقت اون مبلغ رو نتونستم به اونچه که میخوام تبدیل کنم

کیک رو خودم گرفتم از پوپک تو یوسف آباد  ِ مدتهاست که از اونجا شیرینی میگیریم 

البته بدون شمع ِ فوت کردن سن مال زیر بیست ساله ِ دیگه رفت تا پنجاهمیشو فوت کنم.

تو راه از پسر گلفروش سر چهار راه کردستان یه دسته مریم دود خورده گرفتم نصف قیمت

دختر خاله ام که از بچه گی با هم بزرگ شده بودیم به یه اس-ام-اس اکتفا کرد و خاله ام که زنگ زده بود حال مادرم رو بپرسه فقط سلام رسوند. این دوران نبودن من تو ایران  ِ بد جور دورم کرده از هر چی که داشتم

هدیه پدرم  اما هدیه بود اونم به انتخاب شخص مادرم  ِ هیچوقت مثل زنهای قاجار ِ فکر نکردم طلا بهترین سرمایه یه زن میتونه باشه.

آره دیروز تولدم بود

به همین سادگی و خوشمزه گی