زيکورات

8 فوریه
نویسنده : زیکی - ساعت ۸:٠۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٠ بهمن ۱۳۸٧
 

دیروز یک آشنای قدیمی رو دیدم  که از دیدنش ٢-٣ سالی میگذشت ؛ دو-سه سال پیش پسر شیطون و بذله گویی بود که  همه از مصاحبت باهاش لذت میبردن...چیز خیلی متفاوتی که اونو تو نگاه اول از همه متمایز میکرد رنگ تیره پوستش  و موه های مجعد سیاهش بود که کلا قیافه منحصر به فردی بهش به عنوان یه ایرانی میداد...

ازدواج کرده بود با یه مجاری و یک پسر ١ ساله داشت ... عکس پسرش رو که دیدم چیز جالبی به ذهنم رسید ...پسر بچه توی عکس کاملا سفید و بور بود...

من: ااا  این چرا انقد سفیده!!

اون: خب به مامانش رفته

من: آخه تو خیلی سیاهی ! یعنی اصلا رو رنگ بچه تاثیر نذاشتی؟

اون:این که تازه خوبه ؛ من یه زوج سیاه پوست؛مجاری رو میشناسم که بچه شون کاملا سفیده... بابای بچه کلی از این  بابت ناراحته...

وقتی من رو که هنوز دهنم بازه رو میبینه ادامه میده

آخه هنوز زوده براش ؛ طفلک ژن هاش هنوزگیجن؛ نمیدونن کدوم وری برن!

من:چشم  سوووووووت

 

بعدا نوشت: نتیجه گیری اخلاقی از این نوشته بر عهده خواننده است...لطفا سوال نفرمائید!