زيکورات

28 آوریل
نویسنده : زیکی - ساعت ۱:٤۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۸٩
 

 

تو این اواخر وبلاگهای زیادی سر زدم ؛هر اسمی که برام جالب بود دلیلی میشد برای کلیک کردن روی اسم وبلاگ؛ اسم های وبلاگها بعضی هاشون جالبن و عجیب من هی فکر میکنم نویسنده اون لحظه ایی که داشته اسم وبلاگ رو خلق میکرده چی فکر کرده که یه همچین اسمی گذاشته

بیشتر اونایی رو دوست دارم که از خواندنشون چیز یاد میگیرم یا نثر خاصی دارن خاله زنک بازی در نمیارن و برای ترافیک بیشتر  حاضر نیستن دست به هر کاری بزنن

نوسینده های مذکر رو بیشتر دنبال میکنم حرفهاشون رو بهتر میفهمم و به دلم میشینه مخصوصا اونایی که در مورد گجت ها مینویسن در مورد فیلم و کتاب و نقد سینما

لینکاشون رو کم کم اضافه میکنم اینجا تا واسه پیدا کردنشون در به در بووک مارکهای شلوغ و پلوغم نشم.نمیدونم این رسم اجازه گرفتن واسه لینک چقد مهمه اما من خبرشون نمیکنم تا حالا هم شکایتی نبوده

یکی از موضوعاتی که اگه بهش بر بخورم محال بدون خوندن رها بشه غربته و اونایی که دارن از غربت مینویسن...دیشب وبلاگ گروهی رو پیدا کردم که یکی از نویسنده هاش با نوشته هاش انچنان تونست با احساسات من بازی کنه که به جرات میگم با تک تک نوشته هاش همذات پنداری کردم و تا خود صبح آرشیوش رو خوندم

خوشحالم هنوز هست چیزی که مرا درگیر کند که بنوسیم و چند بار بخوانم و فکر کنم

 

 من در این شهر غریب هر شب فکر‌هایم را مثل پستانک مک می‌زنم تا خوابم ببرد. ولی از شما چه پنهان که رویا زدگان خواب ندارند. می‌گویند در غربت بیچاره بودن بهتر است از در کشور خود بدبخت بودن. لابد می‌دانند، لابد راست می‌گویند. گویی همه ما غربت نشینان خِرفت شده‌ایم، به یک آه نفرین شده‌ایم که این همه قدر نشناش و ناشکر شده‌ایم! شاکرهایمان گویی همه در وطن باقی مانده‌اند جلوی ماهواره‌ها.*

*از  وبلاگ رخت کن خاطرات

 

پ.ن  گودرت را سلام میرسانم...میدانم که خبر داری...