زيکورات

 
نویسنده : زیکی - ساعت ٤:٠٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۱ آبان ۱۳۸٤
 

ديشب خوابشو ديدم،

خوابش هم مثل بيداريش کم بود و کوتاه،

میپرسيد کی همديگه رو ببينيم؟

نخواستم غصه رو غصه هاش بذارم و بگم که يه سال هنوز تموم نشده.

گفتم الان راه می افتم٬يه ساعت ديگه اونجام.

از خواب پريدم ،شش صبحه ، همه جا تاريکه ،احتياجی به نور نيست ، خوب می دونم کجاست ... بليط رو محکم تو دستم گرفتم.

دارم فکر می کنم ،اگه الان راه بيفتم ، فردا پيشش خواهم بود.

      زياد ادم رمانتيکی نيستم ،ولی اين يه نفر بد جور به زندگيم گره خورده، خدا گره 

      همه رو وا کنه،ما هم تو اونا... 

بعدا نوشت:احمدی نژاد متخلص به (ا.ن.) گند زدی به مملکت،اونجا پرچم اتيش ميزنن ،اينجا يهودی ها و اسرائيلی ها ميرن جلو سفارت ما ،ايران و ايرانی رو اباد ميکنن.

اخه يکی نيست به اين گروگان گير که ميخواد پاک کن بگيره دستش و اسرائيل رو از رو نقشه پاک کنه بگه به تو چه؟هان ،اصلا به تو چه!تو که عرضه نداری دماغتو بکشی بالا .خيلی سياست حاليته،انرژی اتمی رو جم و جور کن شايد از درصد تروريستيمون کم شد .اصلا چرا به خودت زحمت ميدی !مثل اون رفسنجانی و اقا زاده هاش يه سر شيلنگ رو بنداز تو چاه نفت سر ديگشم به بند به بانکهای سوئيس و انگليس،عشق دنيا رو کن ٬گور بابای مملکت و ملت،ما همه قول ميديم بعد ۴ سال حتما بازم رئيس جمهور منتخب بشی... حالا حالا ها مونده ...اين تازه اول کاره ...

اگه اولين احمق تو دنيا جرج بوشه(حماقتش تو جنگ عراق)دوميش حتما توئی ،(حداقل تو حماقت تو دنيا رتبه داری ).

 هموطن:ننگت باد اگه اون روز مرگ بر کسی فرستادی.