زيکورات

 
نویسنده : زیکی - ساعت ۸:۳٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٥ دی ۱۳۸٤
 

در ميان خطوط سيم پيام
خارج از ده دو كاج روييدند
ساليان دراز رهگذران
آن دو را چون دو دوست مي‌ديدند

روزي از روزهاي پاييزي
زير رگبار تازيانه باد
يكي از كاج‌ها به خود لرزيد
خم شد و روي ديگري افتاد

گفت اي آشنا ببخش مرا
خوب در حال من تأمل كن
ريشه‌هايم ز خاك بيرون است
چند روزي مرا تحمل كن

كاج همسايه گفت با تندي
مردم‌آزار، از تو بيزارم
دور شو دست از سرم بردار
من كجا طاقت تو را دارم

بي‌نوا را سپس تكاني داد
يار بي‌رحم و بي‌مروت او
سيم‌ها پاره گشت و كاج افتاد
بر زمين نقش بست قامت او

مركز ارتباط ديد آن روز
انتقال پيام ممكن نيست
گشت عازم گروه پيگيري
تا ببيند كه عيب كار از چيست

[فكر كنم اينجا يه چيزي جا افتاده]

سيم‌بانان پس از مرمت سيم
راه تكرار بر خطر بستند
يعني آن كاج سنگدل را هم
با تبر تكه تكه بشكستند

من کتابهای دبستانم رو ميخوام ؛ همين الان که تو درس urban development  مثل چی موندم...