زيکورات

 
نویسنده : زیکی - ساعت ٥:٥٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٧ دی ۱۳۸٤
 

امروز از اون روزها بود که سالی يکی، دو بار اتفاق می افته ، يک روز به تمام معنا گند.روزی که تمام امتحانهاش رو تقلب کردم، عذاب وجدان ندارم ولی نميدونم چرا از استادی که پشت سرم نشسته بود و عين امار ميديد که دارم تقلب ميکنم و هيچی نگفت حرصم ميگيره، شايد بايد يه چيزی ميگفت ، شايدم نگه داشته موقع صحيح کردن حسابمو برسه، شايد ...

و از همه بدتر وقتيه که قبل از اولين امتحان امروز وارد کلاس ميشم و  ميبينم همکلاسيهام دارن در مورد احمق ترين موجود روی کره زمين صحبت ميکنن ، نه راه دور نرو، همين ا.ن (احمدی ...) همين رئيس جمهور محبوب ، همين که مغزش اندازه يه نخوده، همينی که عقل مرغ جلوش يالله داره.

کاناداييه رو به اسرائيلی ها ميگفت: شنيدين رئيس جمهور اينا(اشاره به من)در مورد شما چی گفته ؟

من سرم پائينه و تند و تند دارم جزوه هامو ورق ميزنم(اين عادت کوفتی تا اخرين لحظه قبل از امتحان لابلای جزوها وول خوردن هنوز منو ول نکرده!)

تنها ايرانی اون جمع بودم٬ تنها حرفی که ميتونست دلم رو خنک کنه اين بود.

hi is the most stupid person i've ever seen.