زيکورات

 
نویسنده : زیکی - ساعت ٤:٥٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٢ بهمن ۱۳۸٤
 

فردا امتحان اخره، اخرشـــــــــــــه ، ديگه خلاص ، من می مونم و ۱۰ روز تعطيلات که نميدونم چی کارشون کنم!! بعد يه ماه و چند روز تيریپ کنکوری داشتن، حالا ديگه روزای تعطيلی ميچسبه.

ترم اخــــــــــــــره   ، گاهی افسوس ميخورم ٬ چه زود داره تموم ميشه ٬ انگار همين ديروز بود رفتم اشتباهی سر کلاس بچه های کامپيوتر نشستم (مجاری)و بعد يه ربع ديديم ای بابا، اينا که دارن در مورد سرور و هارد حرف ميزنن منم اون موقع تعطيل، فرق زبان انگليسی و مجاری بعد يه ربع واسم معلوم شد

دانشگاهمو خيلی دوست دارم ٬ حاضرم از صبح تا شب توش بپلکم ، يادمه ساله ۲ که بودم اکثر شبها  ۱۰  ميرسيدم خونه، خسته خسته ٬ اما صبح ۸ ميرفتم سر کلاس و باز روز از نو .

خدايا:بازم ممنون که اين شانس رو به من دادی ، قول ميدم جبران کنم

حالا اين مقاومت مصالح فردا رو به خير بگذرون، دمت گرم .بيا پائين يه ماچت کنم

يادم باشه فيلم روی ماه خدا را ببوس رو حتما ببينم ٬ اسمش که کلی به کارم مياد امروز

 

بعدا نوشت: ايــــــول ؛ بابا مــــــــرام ؛ بابا باقلــــــــوا ؛ بابا توت فرنگـــــــــــي؛  حالا ما نمره پاسی بخوريم يا خجالت؟؟ نيومدی يه ماچت کنمــــــــا