زيکورات

 
نویسنده : زیکی - ساعت ٢:٠٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳ امرداد ۱۳۸٤
 

برای خاتمی:

نخواب اروم گل بي خار و بي کينه
نمي بيني نشسته گلوله تو سينه
اخه بارون که نيست؛ رگبار باروته
سزاي عاشقاي خوب ما اينه
نترس از گلوله دشمن گل لادن
که پوست شير پوست سرزمين من
نخواب اروم گل بادوم نا باور
گل دل نازک خسته؛گل پرپر
نگو باد بلايت پرپرت کرده
دلاور قد کشيدن رو بگير از سر
دوباره قد بکش تا اوج فواره
نگو اين ابر پر بارون نميذاره
مثل يار دلاور نشگن از دشمن
ببين سر ميشگنه:تا وقتي سر داره
نذاشتن هر صدايي رو بلد باشيم
نذاشتن حتي با همديگه بد باشيم
کتابهاي سفيد رو دوره ميکرديم
که فکر شب کلاهي از نمد باشيم
بخون با من نترس از گلوله دشمن
بيا بيرون بيا بيرون از اين مرداب
به پيغام کلاغ هاي سياه شک کن
که شب جز تيرگي چيزي نمياره

عزيز جمعه های عشق و ازادی

کلاغ پر بازی با تو عالمی داره.