زيکورات

۲ نوامبر
نویسنده : زیکی - ساعت ٥:۳٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۱ آبان ۱۳۸٥
 

 

خب از انجايی که ما همچنان در راه آمدنيم ؛پس يکم طول ميکشد که

يخمان باز شود واينااا ...

از وقت هم که شنيده ايم در مملکت گل و بلبل اينترنتش هم مثل چيزهای ديگرش مينيمايز شده؛ از خود شعفی در کرديم چرا که اين از نون شب واجبتر مفت و مصلم به ما ميرسد از اين قرار:

 زندگی در مرکز شهر و مهمتر از ان در منطقه ملقب به يهودی نشين پايتخت حالی به ما ميدهد باقلوااا

ديدار روزانه با خاخانهايی که بطور قارچ گونه هر روز بيشتر از ديروزند که احيانا اگر بفهمند اينجانب سر و سری با دکتر ا.ن (يادتونه ديگه همون احمدی نژاد اينا) دارم ؛ با ما وصلت سر ميدهند.

باحالتر از ان ديوار به ديوار بودن با قسمی از سيناگوک( يه چی تو مايه های مسجد برادران يهودی) که همه بنا در ميدان شهر است و نميدانيم اين تکه اش چرا اينجا جا مانده ! خلاصه حاجت ميگيريم اساســــــــــــــی ؛از همينجا هر گونه دايورت حاجت پذيرفته ميشود ( رفقای موازی و متقارن در اولويت هستند)

و بخش خوشمزه داستان ؛داشتن يه فروند زوج يهودی به عنوان صاحب خانه که خوشبختانه بس که مايه شان فراون است؛  ما هر وقت عشقمان کشيد کرايه پرداخت ميکنيم و اين اواخر اصلا در مملکت نيستند ؛ يعنی حتی اگر عشقمان هم کشيد؛ چيزهای ديگر نميکشد

خلاصه از انجا که همشهريان يهودی نسبت به سايرين نانشان کمی بيشتر در روغن فرو رفته ؛ همسايگان محترم لطف کرده اند و اينترنتهايشان را واير لسيده اند ؛ و طبق يک ضرب المثل وطنی : مفت باشد؛ کوفت باشد .

و اين گونه است که ما با تمام توان خود به اين دعوت  ۵۴ مگی  لبيک ميگوييم و حالا ندزد و کی بدزد 

 

تا دزدی بعدی بای بای