زيکورات

۴ مارچ
نویسنده : زیکی - ساعت ٤:٤٩ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۳ اسفند ۱۳۸٥
 

چقدر گدائی محبت ميکنی ؟؟

چقدر توجه ميخواهی تا احساس کنی که خوشحالی و همه چيز خوب است ؟؟

کافی نيست اين همه داشته ها برای تو؟؟

کافی نيست اين همه بودن ها برای تو؟؟

خسته نشدی از اين همه تکرار داستانهای مکرر؟؟

خسته نشدی بس که شکستی و شکسته شدی ؟؟

روزی فرا خواهد رسيد

که حتی من هم

مثل آنانی که اين جملات را بر زبان راندند 

دستخوش فراموشی تو ميشوم.

اما ديگر مهم نيست

چون هيچوقت

نفهميدی که چقدر خواهرانه ميتوانستم دوستت داشته باشم

اما تو هرگز ساده نبودی

تو از من نبودی

اين ميل سير نشدنی تو به مطرح شدن مرا رنج ميدهد

مدتهاست که رنج ميدهد

شايد من عاميم

اما با نداشته هام

هميشه شادم

و

تو

در

حسرت

بوده ای