زيکورات

۲۸ مارچ
نویسنده : زیکی - ساعت ٢:٠٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۸ فروردین ۱۳۸٦
 

مردن آسان است، آنچه سخت است پیدا کردن جای پارک است!

 

امروز پدرم؛مامانم رو تو مترو گم کرد.  گريش گرفته بود و صداش ميلرزيد.منو  کشوند تو مترو و ۱ ساعت وايسوند تا تمام واگن ها رو چک کنم.خودشم ايستگاهها رو چک ميکرد. وقتی مصتعصل برگشتيم جلو در خونه؛مامانم که اونجا بود گفت: ۱ ساعته اينجا منتظرتم؛فکر کردم تو گم شدی!!ميخواستم بيام دنبالت!!!

منم که اصولا اين اواخر نقش هويج رو تو خونه دارم.گفتم برميگردم سر کار؛اما تا شب راه رفتم و فکر ميکردم....چقدر عشق؟!