زيکورات

۱۶ ژانويه
نویسنده : زیکی - ساعت ۱٠:۳٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٦ دی ۱۳۸٦
 

يه حسی ميگه ميشه يکی ميگه نميشه!

يه روز يه قدم به جلو؛ يه روز ثابت؛شايدم به عقب!

همه چی به پشتکار بستگی داره و اراده و انگيزه.

ميگه خسته شده؛باباش نميتونه ديگه ساپورتش کنه؛خودشم روش نميشه فشار بياره به خانواده اش بيشتر از اين؛همينجوريشم يه سال اضافه مونده؛ اما جلو ميره و فوق ليسانس رو شروع ميکنه؛کسی که به نظر ميرسيد حتی اسم دانشجو براش زياده! حالا داره فوق ميخونه ؛هر وقت ميبينمش تحسينش ميکنم ؛سراسر شوق و اشتياقه؛جزوه و کتاب ميگيره؛از درسهاش ميگه د... امروز ميگفت احساس ميکنه تو فوق داره چيز ياد ميگيره؛واسه همين دل به درس ميبنده.

نميدونه اما از پشتکارش خوشم ميادو از اعتماد به نفسش.

وجود هر انسان يه دنيای متفاوته؛از ظاهر هيچی معلوم نيست؛مثل يه کتاب ميمونه با جلد سفيد يه جايی بين صد تا کتاب؛ تا بازش نکنی و نخونی نميفهمی چی توشه؛ اجازه گرفتن برای باز کردنش خيلی سخت نيست.

هر کسی راه خودشو داره

فقط شايد چند ايستگاه کنار دستمون بشينه

تو همين چند تا ايستگاه

کتابشو بخون.