زيکورات

21 آوریل
نویسنده : زیکی - ساعت ۱:۱٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢ اردیبهشت ۱۳۸٧
 

... روز گرمی بود؛ گوسفندها کنار دروازه شهر؛در طویله یکی از دوستان تازه اش بودند.در آن حوالی افراد زیادی را میشناخت و برای همین بود که سفر را دوست داشت؛آدم همواره دوستان تازه ایی می یافت و با این وجود مجبور نبود هر روز کنارشان بماند. اگر آدم همواره همان آدم های ثابت را ببیند احساس میکند بخشی از زندگی اش را تشکیل می دهند و از آنجایی که بخشی از زندگی ما میشوند؛هوس میکنند زندگی ما را هم تغییر بدهند.
اگر آدم آنطور که آنها انتظار دارند عمل نکند؛به باد انتقادش میگیرند.چون هر کس فکر میکند دقیقا میداند ما باید چطور زندگی کنیم؛اما هرگز نمیدانند چگونه باید زندگی خودشان را بزیند.

کیمیاگر از پائولو کوئیلو
ترجمه آرش حجازی
قطع جیبی صفحه ۴۰