۶ آوريل

پروژم نمياد؛رفع اشکالم نمياد؛کشيدنم نمياد؛خونه رفتنم نمياد؛سر کار رفتنمم نمياد؛فقط دانشگاه موندنم مياد.

يکی هست اين اواخر نفس کشيدنش هم رو نرومه؛کاش ميشد اينو بهش ميگفتم؛به آرامش ميرسيدم.

خستم شده؛يه هفته تعطيلی ميخوام برم مثلا قطب پنگوئن تماشا کنم يا برم نايروبی و اوگاندا بچه های بی سرپرست رو بغل کنم.

يارووو وسط باغ دانشگاه دختره رو گرفته کم مونده شلوار دختره رو از پاش دراره همچين ماچش ميکنه ؛آبلموش ميکنه؛ميمالونه انگار دختره داره تموم ميشه؛آخريشه.

خدا آدم پررو نصيب نکنه؛طرف کيف و حال و مسافرتش با اون يکی رفيقاشه؛بعد که سرما خورده زنگ ميزنه ميگه داشتم ميمردم به تو هم ميگن رفيق؟منم گفتم؛ميرفتی پيش همونی که ازش گرفتی.

اه بابا ؛مردشور اين ادما رو ببرن؛هيچيشون اندازه و حساب نداره؛نه دوستيشون ؛ نه دشمنيشون؛نه فضوليشون؛نه عشقشون.

يه درست و حسابيشون پدر و مادرن که اونم؛ ما لياقتشونو نداريم.

اين روزا بدجور حالم تو قوطيه!!

 از يه اتفاق؛ چهار ساله که گذشته و ما همچنان ....

لعنت به اين صبوری ...

 

 

/ 11 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مرغ دريايی

من هم ميام قطبخوراک منه هيييييييييييينتو اون يارو رو چيکار داری دختر اون وسط خيلی کارا ميکننددليل نميشه که يادت نيست اون دفعه يه حوض اورده بودن آبتنی ميکردنخلن بابا اينا

مرغ دريايی

خدايی جواب اون آدم پرو رو خوب دادی آرزو اینا هم به من گفتن که اون شاکی شده که کسی حالش رو نپرسید گفتم والا من که هیچ خبری ازش ندارم...یهو میره واسه خودش مسافرت ! من چه میدونم کجاست آرزو هم گفت که منظورش زیکی بوده ... خوشم اومد از جوابت

مرغ دريايی

ببینم گفتی مرده شور این آدما رو ببرن منظورت من نبودم که هان ؟ آمو اگه دوست داشتی بگو با هم یه گپی چیزی بزنیم دوست دارم همیشه شاد باشی

رونيکا

هييييييييييييييين نازلی می خوای چيز بزنی؟ اگر می خوای چيز بزنی تو رگ منم هستما

رونيکا

تو رو خدا زيکی جان تو همينت مونده که بری قطب تنبل نيستی؟ که هستی کم می خوابی؟ که کم نمی خوابی می خوای بری قطب من که می دونم یه هفته ات میشه ۶ ماه ببخشید زود پسرخاله شدم

رونيکا

تکرار کردی؟ حالا برو خودشو بکن(پينگ رو ميگم بابا)

رونيکا

" پ " مثل پدر " ی " مثل یار " ن " مثل نشاط " گ " مثل گوساله همه ی این ها روی هم میشه " پینگ " تکرار کن دلبندم

مسعود زارع

سلام زيكي عزيز خيلي وقت بود خبيري ازت نداشتم از اينكه هنوز مارو به خاطر داري بينهايت خوشحال شدم شاد باشي

رونيکا

خوش به حالتون آقا مسعود زيکی ما رو به خاطر نمياره زيکی جان من کيم داداش؟ يادته بهت کتاب دادم(خوب شد يه چيزدادم که من رو يادت نره)

نازلی

زيکی جان جوابت رو خوندم فقط اينکه لطف کن اون کامنت های من رو که با اسم ن...نوشتم پاک کن میدونی که چرا میگم و اینکه من احتمالا یه پست مربوط به مسائل دوستی هام مینویسم اما این به این معنی نیست که من رودرو حرف نمیزنم ..من بخاطر اینکه مامان و بابا اونجا بودن نخواستم مزاحم بشم اگر چه خیلی دوست داشتم مامان و بابا رو ببینم اما فکر کردم شاید اونا مایل نباشن... هر وقت فرصتش رو داشتی یه خبر بده که حرفام رو رودر رو بزنم