دلم واسه يه خونه ۵۰ متری؛تو يه بلوک ۴۵ واحدی؛کنار يه خيابون شلوغ تنگ شده.
دلم هوای اون مبل سبز مخملی قديمی رو کرده که هر وقت روش ميشینم جر و جر صدا ميده.
دلم لک زده واسه اون اشپزخونه کوچولو که يه بار نشد توش درست و حسابی اشپزی کنم.
دلم پر میزنه برم تو اون اطاق خواب که فقط يه تخت يه نفره توش جا ميشه.

اخه غربت لعنتی....دام برات تنگ شده.

/ 3 نظر / 6 بازدید
marmar

vaghean!... adam gahi delesh vase chizaye in modeli ham tang mishe.... Ghorbat... tanhayi... gerye... che midoonam! rasti key mirin? nazli nistesh, tehrane? khosh bashid gola :) va delaaraam

*مرغ---دريايی*

سلام زيکی بی معرفت!!!ما رو نميبينی خوشی آمووووو؟؟ما رو باش به کی دل بستيم،آخ آخ آخ، نميگی بابا برم ببينم اين نازلی زنده ست ،مرده ست،حالا من هيچ چی،از حلوام چه جوری دل کندی؟؟ باشه،من هم ديگه نم سرت لک( بغض)......متنت رو که خوندم اول فکر کردم اينجا رو ميگی،امّا تا گفتی مبل سبزی که همش جر جر ميکنه،ياد خونه مجردی نقلی خودت افتادم،،آخ که منم دلم واسه غربت تنگ شده،دلم واسه تنهايی گوشه خونه نشستن هم تنگ شده...گفتی و کردی کبابم،،،راستی آشپزی نکردنت رو بيخودی گردن آشپزخونه ننداز،هيچ کی ندونه،من که خوب ميدونه تو املت هم بلد نيستی درست کنی،،نکنه اين مدت کلاس آشپزی رفتی ناقلا؟!؟!؟

بهار

بلخره دلت واسه غربت تنگ شده يا نه؟؟؟؟؟واسه تنهاييی که اره فهميدم!