۱۲ دسامبر

واسه رفتن خیلی دیره

تن من اینجا اسیره

خاک اینجا چه عزیزه

عاشق قدیمی پیره

هوای عشق تازه نیست تو رگهام

تن نمیدم به رنگ کهربایی

من حسادت میکنم

به هر کی رو به روی تو میشینه

 آرزو میکنم جای اون بودم

کاش من بودم وقتی نفس میکشی

تا تکرار شه هر چی از تو خاطره دارم

کاش میتونستم بمونم تو تک تک لحظاتت

میتونم تا اخر عمرم مرورت کنم

تورو و تمام اون اداهای بچگونتو

تو؛ خودخواه مغرور کوچولوی من

همیشه هستی و میمونی

پ.ن: بس که حرص میدی منو؛ یه بسته کامل کاکائو رو تموم کردم؛ خدا از تقسیراتت نگذره

 

/ 8 نظر / 8 بازدید
آزادی - برابری

دوستان، علی رغم فشارهای امنیتی و بازداشتهای گسترده، دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب تجمع خود را به مناسبت روز دانشجو (16 آذر) در دانشگاه تهران هرچه با شکوه تر برگزار کردند. دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب اعلام میدارند که تا آزادی کامل تمامی دانشچویان دستگیر شده از پای نخواهند نشست. برای کسب آخرین اخبار و گزارشها از تجمع روز 3 شنبه و وضعیت دستگیر شدگان، از وبلاگ ما دیدن فرمایید.

سميرا

سلام زيکی جونم تو وبلاگ نازلی باهات آشنا شدم.اسمت رو تو متناش ديده بودم امروز کامنتت رو تو کامنت دونيش ديدم.خواستم عرض ادب کنم بوس بوس بابای

نازلی

ای خدا بگم اين طرف رو چيکار نکنه که تو رو شکلات خور کرد آخه هر کی ندونه من که خوب ميدونم تو چقدر از شکلات خوردن بدت مياد من جواب کامنتت رو حواسم نبود توی وبلاگ خودم دادم خلاصه که تيک کر کنی آی ام کامينگ

رونی

من يکی دو بار اومدم ديدم کامنت دونيت بسته است بدجور خورد تو پرم کتاب متاب نمی خوای برات بدم نازلی بياره؟ پيوستت رو واسه رومينا خوندم پسبندش توضيحات کامل دادم که چه شوکلات(املاش يادم رفته بود)خوری فکر کنم کادويی که من به نازلی دادم يکی بهت بده خيلی خوشحال شی با اجازه من برم که کلی درس و مشق و اينا بايد يه دو بار از روی

رونی

جون داداش می دونم دلت می خواد برام کامنت بذاری ولی من وبلاگم رو بستم راحت باش تو رو خدا پات رو دراز کن

صاب ملک

این واسه اون بالاست! خب احیانا خانومه سمیرا ؛از اونجایی که شما هم کرکره تون پایینه(کرکره وبلاگ)اینجا میگیم که از آشنایی شما خوشبختیم کلی و اینا بعدشم خانومه رونیکا قویا: من پام خيلی وقته درازه دیگه ادم تو خونه خودش چهارزانو نمیزنه که میزنه؟ نه قربونت همون يکی(کتاب) هم که لطف کردی الان که نيگاه ميکنم ميبينم پيشم نيست نه اينکه گم اينا کردم خدا نکرده نه؛دادم به نازلی اونم چون ميخواد سالم نگهش داره(به هر حال يادگاری و ايناس ديگه)پسش نداده من تا حالاش نشده کامنت رو ببندم فکر کنم ادرسو اشتب رفتی جيگر ؛ببين کجا بوده با هم بريم پرای ريخته رو جم کنيم

نازلی

به صاب ملک : من اصلا يادم بنود که اون کتاب دست منه ! يعنی تازه الان که فکر کردم فهميدم چی شده سجاد به من ۳ تا کتاب داده بود که همراه اين کتابی که تو ميگی گذاشته بودمش توی دکور اتاق پذیرایی! و من اصلا يادم نبود که اين کتاب همونيه که رونيکا بهت داده بود... وگرنه من يه هل پوچ هم از کسی پیشم باشه بهش سالم برمیگردونم این هم وقتی اومدم مجار ، میارم بهت میدمش

رونی

بابا من شايد منگ باشم ولی ديگه نه انقدر حتی يه بارش اومدم واسه تولد نازلی دعوتت کنم وبلاگش ديدم کامنت دونيت بسته است اينم عکس http://i3.tinypic.com/8dzso77.jpg حالا يا مشکل از منه يا پرشين بلاگ نمی دونم والا