۲۸ مارچ

مردن آسان است، آنچه سخت است پیدا کردن جای پارک است!

 

امروز پدرم؛مامانم رو تو مترو گم کرد.  گريش گرفته بود و صداش ميلرزيد.منو  کشوند تو مترو و ۱ ساعت وايسوند تا تمام واگن ها رو چک کنم.خودشم ايستگاهها رو چک ميکرد. وقتی مصتعصل برگشتيم جلو در خونه؛مامانم که اونجا بود گفت: ۱ ساعته اينجا منتظرتم؛فکر کردم تو گم شدی!!ميخواستم بيام دنبالت!!!

منم که اصولا اين اواخر نقش هويج رو تو خونه دارم.گفتم برميگردم سر کار؛اما تا شب راه رفتم و فکر ميکردم....چقدر عشق؟!

/ 1 نظر / 9 بازدید
مرغ دريايی

وای نميدونی اون روز که برام جريان رو تعريف کردی چه کيفی کردم دلم ميخواست مامان و بابا اونجا بودن يه بوسشون ميکردم ( البته بابا رو که نميشد خب بجاش مامان رو دو بار بوس ميکردم )