سقف خانه ميريزد ؛ پرده ها پاره ؛ چراغها شکسته ؛ دیوارها بیشتر خاکستری تا سفید ؛
زن: خسته؛
مرد: فلج؛
پسر :به دنبال توپ پلاستيکی در کوچه و
دختر...وای دختر ...          
        من دلم تا يغما رفت/تا ته کوچه شک/تا سر فصل شکايت از خدا
توی سفره نان هست و اب و پياله و ضعف.
و عشق ...!!کو ؟کجاست؟
خدايا انتظار عبادت داری؟انتظار نماز؟ رو به کدام جهت ؟ اينجا جهت معنا ندارد.اینجا همه جهت هست و هیچ جهت نیست.
اینجا فقر خدائی می کند و نگو که ایمان چه شد!! که هزاران پستو می شناسم که ایمان در انها خاک می خورد.
        من دلم تا افق سبز حيات رفت/تا غروب انسان/تا پوچی يک جفت تاس
و دختر...من خواب را ديدم در چشمانش وقتی خيره به ديوار بود ؛ ديدم که چه ساده مي لرزد و چه زود خواهد پژمرد...وای دختر...
گفت ؛از طرف من به سهراب بگو :پشت درياها دیگر هيچ نيست ؛ که در ان وسعت خورشيد را بتوان اندازه  گرفت.
من دلم تا اخر فرياد رفت.

/ 4 نظر / 2 بازدید
*مرغ---دريايی*

الو،،ببخشيد اونجا زيکوراته؟؟؟ميشه گوشی رو بديد دست زيکی!!!! من تا صدای خودشو از پشت گوشی وبلاگش نشنوم باور نميکنم که اين همون زيکی خودمون باشه، بابا چرا يهو عارفانه شدی...اصلاً به اون قيافه شرت نمياد که اينجوری بری تو حس شعر و اينا.....منم گير دادم بهتا،،،بابا يه ذره از خودت و حاجی واسمون بگو،دلمون پوسيد بابا،،بيز بيز شدم از دستت ،برم به کی بــــــــــــــــــــــــــــــــــــگم!!!!!!!!!!

*مرغ---دريايی*

راستی..کی ميری اون ور آب؟؟؟من اول سپتامبر بليط دارم،امّا خيلی ميترسم،چون اگه دير بريم،اگه يه موقع خدای نکرده،خدای نکرده،زبونم لال،روم به ديوار،نتونيم بار اول بقبوليم،ممکنه بازی به دور دوم کشيده بشه،،نظرت چيه؟خواستی آف بزار،من ديدم آن نميشی،گفتم اينجا بگم بهت

marmar

jigare in nazli ro ke enghade banamake ;) ehhhhhhhhh khob raast mige az haji begoo vasamoon :P