۱۹ اکتبر


من غلام قمرم غير قمر هيچ مگو
پيش من جز سخن شمع و شکر هيچ مگو
سخن رنج مگو جز سخن گنج مگو
ور از اين بيخبري رنج مبر هيچ مگو
دوش ديوانه شدم عشق مرا ديد و بگفت
آمدم نعره مزن جامه مدر هيچ مگو
گفتم اي عشق من از چيز دگر مي‌ترسم
گفت آن چيز دگر نيست دگر هيچ مگو
من به گوش تو سخن‌هاي نهان خواهم گفت
سر بجنبان که بلي جز که به سر هيچ مگو
گفتم اين روي فرشته‌ست عجب يا بشر است
گفت اين غير فرشته‌ست و بشر هيچ مگو
گفتم اين چيست بگو زير و زبر خواهم شد
گفت مي‌باش چنين زير و زبر هيچ مگو
اي نشسته تو در اين خانه پرنقش و خيال
خيز از اين خانه برو رخت ببر هيچ مگو

(مولانا)

     برای ۳ نفر

  • هانی عزيرم که امشب جفتمون به زر زر افتاديم15.gif
  • خانومه مونا که الان کامنتای اخراشو بازم خوندم(بازم مرسی بابته کتاب)08.gif
  • اقای سجاد که هی پرسيد < پس کی مينويسی؟>01.gif

 

/ 6 نظر / 8 بازدید
*مرغ---دريايی*

يهو ياد اون روزايی افتادم که بعد از کلاس ميرفتيم شام ميخورديم...مينشستيم و کلی حرف ميزديم... من ميگفتم و تو دلداريم ميدادی...تو ميگفتی و من دلداريت ميدادم هانی...مرسی که بودی و هستی من دیگه سعی میکنم زر زر نکنماما قول نمیدم میدونی که چقدر دستگاه آبغوره گیریم خوب کار میکنه

*مرغ---دريايی*

راستی من امروز رفتم پيش رجيب ٬ فقط ۱۶ نفر شديم جات خالی بود ببينی من و رجيب شروع کرديم به مسافر جمع کردن زنگ زدم به هيربد ميگم آموووو بيا بريم مسافرت...ميگه بيخيال هوا سرده...به اشکان زنگ زدم ميگم نميای ؟ ميگه من کلی پروژه دارم خلاصه که به در و همسايه بگو ببين ميانترجيحا اگه پسر باشن بهتر ترهکمبود پسر داريم از ايرانی ها هم من و تو و سولماز و شيرين و خواهرشيم

سجاد

حالا خودت کی می نویسی؟اینو بگو :)) اینا رو که مولانا نوشته بودش :دي

مونا

سلام شانس آوردی اون شکلک رو برای من نزدی راستی نازلی بهت گفت ديگه؟؟؟ از فرودگاه هم مختبرمبهت الهام شد که کتاب مال توه

علی (بابای البرز)

خوبی؟